قلم و کاغذ
قـلـم در دست من ، کاغذ تو هستی
نـوشـتـم نـام تـو ، مـستـانـه جستی
تو در مـن دفـتر دل را ، گسستی
بـرون کـردی همه ، جایش نشستی
گـشـودی گـوشـه ی زیبای چشـمت
کـتـاب بازوان ، مـسـتـانـه بـستی
به مـن گفـتـی بـخوانـم شعر مستی
دوات قـلـب مـن ، یـکـجا شکستی
تو صد برگی اگر یک غنچه داری
کـه در رسـم رفـاقـت ، پـیـشدستی
بـه هـر مـشـقی تو رقصیدی دمادم
خـدای مشق شب را ، مـی پرستی
بـه روز جـمـعـه هـمـدرس دلی تو
در ِ آن مـدرسـه ، هـرگـز نـبستی
نـوشـتـم نـام تـو ، مـستـانـه جستی
تو در مـن دفـتر دل را ، گسستی
بـرون کـردی همه ، جایش نشستی
گـشـودی گـوشـه ی زیبای چشـمت
کـتـاب بازوان ، مـسـتـانـه بـستی
به مـن گفـتـی بـخوانـم شعر مستی
دوات قـلـب مـن ، یـکـجا شکستی
تو صد برگی اگر یک غنچه داری
کـه در رسـم رفـاقـت ، پـیـشدستی
بـه هـر مـشـقی تو رقصیدی دمادم
خـدای مشق شب را ، مـی پرستی
بـه روز جـمـعـه هـمـدرس دلی تو
در ِ آن مـدرسـه ، هـرگـز نـبستی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:40 توسط علی
|