قـلـم در دست من ، کاغذ تو هستی

نـوشـتـم نـام تـو  ، مـستـانـه جستی

تو در مـن  دفـتر دل را  ، گسستی

بـرون کـردی همه ، جایش نشستی
 
گـشـودی گـوشـه ی زیبای چشـمت

کـتـاب  بازوان ، مـسـتـانـه  بـستی

به مـن گفـتـی بـخوانـم شعر مستی

دوات  قـلـب مـن ، یـکـجا شکستی

تو صد برگی اگر یک غنچه داری

کـه در رسـم رفـاقـت ، پـیـشدستی

بـه هـر مـشـقی تو رقصیدی دمادم

خـدای مشق شب را ، مـی پرستی

بـه روز جـمـعـه هـمـدرس  دلی تو

در ِ آن مـدرسـه ، هـرگـز  نـبستی